خوش خلقی

خُلق عبارت است از ملکه‌ای راسخ در نفس (چه خوب و چه بد) که در مقابل عمل قرار دارد[1] و حُسن در لغت یعنی زیبایی[2] بنابراین، حُسن خلق در لغت یعنی ملکات اخلاقی زیبا و در اصطلاح دارای تعاریفی مختلف است و عمدتاً در سه تعریف قابل ارائه است:

1. نرم‌خوئى و خوش‌سخنى و گشاده‌روئى که مرحوم نراقی، معتقد است مراد از حُسن خلق در روایات، به همین معنى است.[3]

2. اعتدال در قوای عقلی و غضبی و شهوی که درون فرد را از انوار افاضات علوم و معارف الهی، درخشان و اعضای او را به طاعات و وظایف مشغول می‌کند و این حالت درونی با علاماتی چون معاشرت نیکو با مردم و بروز صفاتی مثل خوش‌برخوردی، محبت، راستی و … شناخته می‌شود. بنابراین، حُسن خلق تابع استقامت تمام اعضای ظاهری و باطنی و زیبایی صورت درونی انسانی در اثر این تناسب اخلاقی است[4] و همانطور که حسن ظاهری با زیبایی و تناسب همه‌ی اعضا محقق می‌شود، حسن خلق که زیبایی باطنی است نیز با زیبایی همه‌ی صفات و اخلاق محقق می‌شود.[5]

3. فرد همتی جز خدا نداشته باشد و جلوه‌ی الهی را مشاهده کند و دیگر جفای خلق را به آن انگیزه تحمل نماید.[6]

به دنظر می‌رسد سه تعریف فوق، همگی قابل انطباق بر روایات هستند و بلکه مراتب حسن خلق می‌باشند. توضیح این‌که تعریف اول را باید «خوش‌رویی» نامید که در مدخلی به همین قلم تدوین شده است. (‌ «خوش‌رویی») و همانطور که مرحوم نراقی فرمودند تعداد قابل توجهی از مصادیق حُسن خلق که در این مقاله ذکر شده است نیز ناظر به این معنی است.‌ معنی دوم نیز قابل انطباق بر برخی مصادیق حُسن خلق است که در ادامه ذکر خواهند شد. معنی سوم نیز مورد توجه اشاراتی لطیف از قرآن و روایات است؛ ‌همانطور که برخی بزرگان معتقدند حُسن خلقی که سبب برتری پیامبر اکرم بر سایر انبیا شد[7]، خصوص خوشرویی نیست بلکه تخلق به اخلاق الهی و صفات عالی او در همه شئون زندگی با همه خلق است[8] که آن حضرت بهره‌ی فراوان‌تری از آن داشته‌اند.

مفاهیم مرتبط
این مفاهیم، واژه‌هایی هستند که در قرآن کریم، روایات شریف یا منابع اخلاق اسلامی به گونه‌ای هم‌معنی با خوش‌خلقی یا جزء لازم خوش خلقی یا از مصادیق برتر حسن خلق و یا نقطه‌ی مقابل آن هستند:

1. معاشرت نیک: («آداب معاشرت»)

2. فتوت و مروت: گاهی در روایات، خوش‌خلقی را یکی از مولفه‌های مروت ذکر فرموده‌اند و در روایات بسیار دیگر، مولفه‌های مروت را هم از مولفه‌های خوش خلقی بیان نموده‌اند. بنابراین این دو با هم ارتباطی وثیق دارند. (‌ «فتوت و مروت»)

3. سوءخلق: که ضد خوش خلقی است. (‌ «سوء خلق»)

4. مکارم اخلاق: که طبق روایات، عبارت است از طیفی از اخلاق متعالی که مورد عنایت ویژه‌ی اولیای دین قرار گرفته اند؛ یا به این جهت که ریشه برای همه‌ی اخلاق دیگر هستند و یا دارای برجستگی خاصی در کمال‌یابی انسان هستند. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود: ای علی، سه چیز است که از مکارم اخلاق در دنیا و آخرت است: با کسی که از تو بریده بپیوندی، به کسی که تو را محروم کند عطا کنی، کسی که به تو بدی کرده را ببخشی.[9] در روایت دیگری این صفات را بهترین اخلاق در دنیا و آخرت نامیده‌اند.[10] امام صادق علیه‌السلام فرمود: مکارم اخلاق از مختصات سرشتی انبیای الهی است که اگر آن‌ها را در خود یافتید خدا را شکر کنید وگرنه آن‌ها را از خدا خواسته و برای به‌ دست آوردن آن‌ها تلاش کنید و آن ها ده صفت‌اند: یقین، قناعت، صبر، شکر، بردباری، حسن خلق، سخاوت، مروت، غیرت، شجاعت.[11] در روایت دیگری، صدق و ادای امانت را هم افزودند. [12]

5. خلق عظیم: که خدای متعال، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم خود را به آن می‌ستاید[13]و همان مکارم تکمیل شده است که طبق روایت فوق در انبیا همگی مسجّل بوده است و در پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم به کمال رسید؛ همانطور که فرمودند: من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را به کمال بسانم.[14]

اهمیّت حسن خلق در قرآن کریم و روایات شریف
قرآن کریم، پیامبر اکرم را با اخلاق عظیم که بسیار زیبا است می‌ستاید[15] و خدای متعال، علت برتری ایشان بر سایر انبیا را حسن خلق می‌داند.[16]

در روایات نبوی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم صاحب خُلق حَسَن، برترین موزون در میزان[17] و همتای روزه دار شب‌زنده‌دار دانسته‌ شده است[18] و آن حضرت فرمود: حسن خلق زمامی از رحمت خدا برای صاحب آن است که یک سر زمام به دست فرشته‌ای است که آن را به سوی خیر می‌کشاند[19] و فرمود: حسن خلق، نیمی از دین است[20] و کامل‌ترین شما در ایمان، خوش‌خوترین شما است.[21] اگر خوش خلقی تجسم می‌یافت، زیباترین مخلوق بود[22] و بیشترین چیزی که امت من را به بهشت می‌برد، تقوی و حسن خلق است.[23]

همچنین آن حضرت به حسن خلق خانوادگی اهمیت فراوان داده و می‌فرمود: بهترین شما خوش خوترین شما با همسرانشان است.[24]

امام علی علیه‌السلام فرمود: خداوند اخلاق نیکو را وسیله اتصالی بین خود و بندگانش قرار داده است پس لازم است بر هر یک از شما که به خلقی از اخلاق نیکو چنگ زند[25] و فرمود: عنوان (تیتر و معرّف) نامه‌ی عمل مومن، حسن خلق اوست.[26]

امام باقر علیه‌السلام فرمود: همین اخلاق نیکویی که بین مردم است، زینت برای اسلام یک انسان است.[27]

امام صادقعلیه‌السلام فرمودند: هر یک از شما که دوست دارد از اصحاب حضرت مهدی باشد! یکی از صفاتی که حضرت معین فرموده حسن خلق است.[28]

آثار حُسن خلق
1. گرایش به اسلام و دین حق: روایت است که حضرت رسول اکرم، برخی اسیرانی که مستحق مرگ بودند را به علت داشتن پنج صفت زیبا که یکی از آن‌ها حسن خلق بوده است نکشتند و وقتی آن فرد به اهمیت این صفت نزد رسول خدا پی برد، مسلمان شده و مسلمانی زیبایی هم داشت تا به شهادت رسید.[29]

2. رسیدن به درجات والای ایمان؛ همانطور که به سبب بزرگى شرافت این صفت فاضله رسول خدا به آخرین درجه آن دست یافت و به اوج و نهایت آن رسید[30] و فرمود: شبیه‌ترین شما به من خوش‌خوترین شما است.[31]

3. جبران کمبودهای عبادی: امام صادق علیه‌السلام فرمود: گاهی هست که بنده در مراتب عبادت دارای کمبودی است اما خداوند با خوش‌خلقی، بنده را به درجه‌ی شب‌زنده‌دار روزه‌دار می‌رساند.[32]

4. ازدیاد رزق؛[33]

5. آبادسازی شهرها؛[34]نکته: اثر ازدیاد رزق و آبادی شهرها به ایمان افراد ربطی ندراد و حتی اگر افراد فاسق هم باشند این نتیجه بر حسن خلق آنان مترتب است.[35]

6. جلب دوستی[36] و تقویت دوستی موجود.[37]

7. ایجاد لطافت در گفتار.[38]

8. دعوت کننده دیگران به دین.[39]

9. همتایی با مجاهدت شبانه‌روزی؛ امام صادق علیه‌السلام فرمود: خداوند برای حسن خلق بنده ثواب و اجر مجاهدی را عطا می‌کند که همواره از بامداد تا شامگاه در راه خدا مجاهده کند.[40]

10. جلب همه خوبی ها در دنیا و آخرت: همانطور که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود: حسن خلق، خیر دنیا و آخرت را برای فرد جمع می‌کند[41] بلکه روایت است که خداوند هیچ خیری در دنیا و آخرت به کسی نمی‌دهد مگر با حسن خلق و حسن نیت.[42]

11. نجات از هول‌های صراط: پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم در خوابی که آن را عجیب توصیف کردند- فرمود: فردی از امتم را دیدم که بر روی صراط چون کسی که تندبادی به او بخورد بر خود می‌لرزد و ناگهان خوش‌خلقی او، به یاری او آمد و او را نجات داد.[43]

12. تضمین قطعی بهشتی شدن:‌ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود: صاحب حسن خلق، قطعا در بهشت است.[44] چگونه در بهشت نباشد که روایت است خوش‌خلقی ریشه‌ی هر نیکی است.[45]

13. ایجاد اعتبار اجتماعی: حسن خلق جایگزین انتسابات قومی و خانوادگی شریف می‌شود و به افراد، اعتبار اجتماعی می‌بخشد.[46]

14. جلب محبت و دوستی.[47] که هم محبت الهی و هم محبت مردم را شامل می‌شود.

15. تطهیر از همه‌ی گناهان: در روایت است خوش‌خویی با خانواده و مردم اگر با سه صفت دیگر یعنی «وفا به وعده‌های با خدا، راستگویی و حیا از زشتی‌های نزد خدا و مردم» همراه شود، همه‌ی گناهان فرد حتی اگر سراپای او را گرفته باشد فرو می‌ریزد.[48] پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود: خوش‌خویی گناهان را چون آب که نمک را ذوب می‌کند از بین می‌برد.[49] زیرا این صفت، ریشه‌ها و بنیان‌های گناه و آلودگی را برمی‌اندازد.

16. تکمیل کننده‌ی ایمان: در روایت است که حسن خلق اگر با صدق و ادای امانت و حیا، همراه شود، ایمان فرد را تکمیل می‌کند.[50]

توضیح: اثر تکمیل‌کنندگی ایمان و نیز تطهیر از گناهان در دو مورد فوق، در یک روایت بسیار عجیب نبوی که ایمان را به درختی تشبیه نموده‌ و حُسن خلق را برگ‌های آن درخت معرفی فرموده‌اند[51] به خوبی قابل تحلیل است؛ زیرا سنتز مواد غذایی و دفع سموم از درخت توسط برگ‌ها صورت می‌گیرد و همینطور حسن خلق، ایمان را با طراوت کرده و گناهان را از آن دور می‌کند.

17. لذت و انبساط روانی در فرد: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود: هر کس اخلاقش بد باشد، خود را شکنجه می دهد.[52] امام صادق علیه‌السلام فرمود: هیچ زندگی‌ای گواراتر از حسن خلق نیست.[53]

18. اصلاح نظام خانواده: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود: هرگاه خداوند اراده کند خیر و خوبی به خانواده ای برساند، حسن خلق و رفق را نصیب آنان می کند.[54]

19. دور کردن روح کبر و غرور [55]

20. مستحکم شدن پیوند اجتماعى مسلمانان.[56]

همچنین هر کس در روایات حسن خلق بیندیشد و به وجدان خویش و به تجربه مراجعه کند، و احوال مردم خوش‌خو را مورد مطالعه قرار دهد، در مى‌یابد که هر خوش خلقى نزد خدا و خلق محبوب است و پیوسته مورد رحمت و فیوضات الهى است و چون مردم از او منتفع مى‌شوند و خیرش به آنها مى‌رسد مرجع ایشان است و مقاصد و خواسته‌هاى آنان از او برآورده مى‌شود. از این رو خداى سبحان هیچ پیغمبرى را مبعوث نکرد مگر اینکه این فضیلت در او تامّ و کامل بود.[57]

مصداق شناسی حُسن خلق
از آن‌جا که این فضیلت اخلاقی دارای مفهوم بسیار گسترده‌ای است تا حدی که مورد سوء برداشت نیز قرار می‌گیرد، منابع اسلامی با بیان مصادیق حسن خلق، سعی در ارائه‌ی درک بهتری از مفهوم و تعریف حسن خلق و نیز عملیاتی نمودن تعریف مفهومی جهت سهولت به دست آوردن این صفت والا نموده‌اند. این مصادیق عبارتند از:

1. تبسم بر لب در حین گفتگو با مومنین.[58]

2. شوخی و مزاح.[59]

3. عطا و بخشش: امام صادق علیه‌السلام فرمود: اگر با هر کس معاشرت کردی دست بالا داشته باش. زیرا حسن خلق، ضعف عبادت را جبران و مومن را به درجه‌ی شب‌زنده‌دار روزه‌دار می‌رساند.[60] این حدیث می‌رساند کرم نیز نوعی حسن خلق است.[61] که دست بالا یعنی نفع رساننده (هر نفعی)[62] و این سودرسانی در مورد خانواده در اولویت است. زیرا قانون در انفاق مالی و هر خیر رسانی این است که از خانواده و افرادی که تحت تکفل و چشم به دست سرپرست خود هستند شروع شود.[63] و امام علی علیه‌السلام یکی از محورهای حسن خلق را توسعه دادن بر امکانات خانواده [در حد متعارف و دور از اسراف] معرفی نمودند.[64]

4. تواضع، بشاشت و خوش‌کلامی: یکی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام از ایشان درباره‌ی اندازه‌ی حُسن خلق سوال می‌کند و ایشان می‌فرمایند: این است که با رفتاری متواضعانه و ملایم و گفتاری نیکو و دل‌پسند و چهره‌ای گشاده با او برخورد کنی.[65]

5. سلام کردن و بذل هر تحیتی: زیرا امام علی علیه‌السلام فرمود: بذل تحیت، از محاسن اخلاق است.[66]

6. انعطاف و الفت گرفتن با دیگران: پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم در شرح صفات خوش‌خویان فرمود: آنان که نرم و الفت گیرنده و مورد الفت دیگران هستند.[67]

7. رفتاری که دوست داریم با ما صورت گیرد: همانطور که از امام رضا علیه‌السلام درباره‌ی حسن خلق سوال شد فرمود: طوری با مردم رفتار کنی که دوست داری با تو آن‌گونه رفتار کنند.[68] که این ملاک از بهترین ملاک های قابل تطبیق بر حالات مختلف و در هر زمان و مکان توسط انسان اخلاق جو است.

8. خوش‌رویی، خوبی کردن و منع آزار خود از دیگران: بزرگان اخلاق درباره‌ی معنی حسن خلق گفته‌اند که دارای سه محور است: خوشرویی، بازداشتن آزار از دیگران، رسانیدن خوبی به دیگران.[69]

9. کلام زیبا.

10. رفق و مدارا.

11. تعاون با مومنین.

12. بدزبانی نکردن.

13. صبر بر اذیت:[70]

علائم حسن خلق
بزرگان ما آیات قرآنی زیر را مبیّن علامات حُسن خلق دانسته و افزوده‌اند اگر همه‌ی این صفات در کسی وجود داشته باشد، آن شخص دارای حسن خلق است و اگر هیچ‌یک از این صفات در شخصی نباشد، او دارای سوء خلق است و اگر برخی از صفات خوب یا بد را دارا باشد، دارای همان مرتبه از حسن خلق یا سوء خلق است:

1. المؤمنون : آیات 1 – 10

2. الأنفال : آیات 2 – 4

3. الفرقان : 63 – 75

برخی از علمای اخلاق، علامات حسن خلق را ذکر کرده‌اند[71] که به شکل جدول زیر قابل ارائه است:

جدول علامات حسن خلق
آن‌چه ‌خویان دارند

آن‌چه خویان ندارند

عفت

حیای زیاد

بی‌آزاری

سخن‌چینی

رفق

راستگویی

رضایت فی‌الله و غضب فی‌الله

غیبت

شکر

کم‌گویی

حب فی الله و بغض فی‌الله

عجله

رضایت (از خدای متعال و خلق و مقدرات)

پرکاری (در انجام طاعات و وظایف)

خوش‌رویی و خنده‌رویی

کینه‌ورزی

صبر

کم‌خطایی

مهربانی و دلسوزی

حسادت

وقار

پیونده با افراد

راه‌های به دست آوردن حسن خلق
بر اساس قواعد تربیت اسلامی، اولین قدم برای کسب فضایل، توبه و سپس دفع رذایل اخلاقی مهم به ویژه گناهان رفتاری در حد توان است که البته به هر درجه این مراتب طی شود به همان میزان امکان بروز حُسن خُلق از فرد مهیا می‌شود و بلکه بسیاری از این مراتب، خود حسن خلق هستند. اما به طور خاص چند سبب برای دست‌یابی به این صفت والا وجود دارد:

1. تلقین ارزش حسن خُلق به نفس: زیرا نیرومندترین انگیزه بر کسب و مواظبت حسن خُلق در این است که متذکّر شرافت و ستودگى آن در نزد عقل و شرع باشد.[72]

2. محبت الهی: مهم‌ترین سبب خوش‌خویی، تلاش برای دست‌یابی به محبت الهی است که ‌می‌تواند خوش‌خلقی را به طور نهادینه و به تبعیت از خلق خوش محمدی در انسان اخلاق‌جو نهادینه کند؛ همانطور که امام صادق علیه‌السلام فرمودند: خداوند پیامبرش را بر اساس محبت خود تأدیب نمود و بعد به او فرمود: قطعاً این اخلاق تو اخلاقی بس عظیم است.[73] پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم فرمود: اخلاق از عطایای الهی است و هرگاه خداوند بنده‌ای را دوست داشته باشد، به او خُلقی نیکو عطا می‌کند و هرگاه او را دشمن بدارد، به او خُلقی زشت می‌دهد.[74]

3. حیا: زیرا روایت است که خوش‌خلقی و خوش‌رویی از آثار حیا هستند.[75]

4. رأفت قلبی: که ضد قسوت است، فرد را به حسن خلق دعوت می‌کند.[76]

5. تکرار اخلاق زیبا: تا کم کم ملکه گردند.[77] زیرا اخلاق نیکو را مى‌توان با عادت و تمرین به دست آورد و تمرین و ریاضت هم جز این نیست که در آغاز کارهایى را از روى زحمت انجام دهد تا سرانجام عادى و طبیعى گردد مانند هر کار و شغل دیگر که ممارست می‌خواهد. [78]

6. معاشرت با اهل اخلاق زیبا: با اهل دانش، خیر، صلاح، دیانت و عفاف هم‌نشینى کند تا بر زىّ آنها درآید و به اخلاق آنان متخلّق شود، و از اهل شر و فساد که مایل به دنیا و لذّات دنیایند، دورى کند، تا اینکه طبعش به رفتار آنها علاقه و میل پیدا نکند و به هلاکت افتد.[79]

7. دعای متضرعانه: از صمیم قلب و با حالت نیاز؛ همانطور که امام صادق علیه‌السلام فرمود: برای دست‌ یافتن به اخلاق زیبا به درگاه الهی تضرع کنید.[80]

8. توجه به سلامت جسم: زیرا غلبه‌ی اخلاط ناسالم بر بدن (طبق مبانی طب سنتی – روایی) و نیز استرس و اضطراب و ناراحتی عصبی، زمینه‌ی بدخلقی را ایجاد و فرد را از اخلاق نیک محروم می‌کنند. در روایات نیز به این مساله توجه شده است همانطور که حضرت رسول فرمودند: کشمش بخورید که اعصاب را محکم نموده، اندوه را از بین برده و خلق را نیکو می‌کند.[81]

نکته: یافتن صفت حسن خلق با دوام یافتن اخلاق حسنه است نه تکرار و صدور موقت آن‌ها[82]

همراهی سخاوت و حسن خلق
از نکات مهم که باید مورد توجه قرار گیرد، همراهی سخاوت با حسن خلق است و آثار بسیار عجیبی که ترکیب این دو صفت در کنار هم در روح و سرنوشت انسان ایجاد می‌کنند و تنها به روایات این مساله اشاره می‌شود:

1. خدای متعال در حدیث قدسی فرمود: دین اسلام را جز سخاوت و حُسن خُلق اصلاح نمی‌کند.[83]

2. در دو روایت جداگانه نبوی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم این دو صفت به عنوان بزرگترین اخلاق خدای متعال معرفی شده‌اند و فرمود: اساساً ولی خدا جز بر سخاوت و حُسن خُلق سرشته نشده است.[84]

3. رسول خدا فرمود: امکان ندارد سوء خُلق و بُخل هر دو با هم در مسلمانی جمع شوند.[85]

4. در تفسیر «خُلق عظیم» از امام صادق علی علیه‌السلام روایت است که سخاوت و حُسن خُلق است.[86]

5. امام کاظم علیه‌السلام فرمود: سخاوتمندی که حُسن خُلق نیز داشته باشد، در پناه خدای متعال است.[87]

منابع :
[1] . مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى؛ مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1404 ق، ج 8، ص 166.

[2] . فیومی/2/136

[3] . نراقی، ملامحمدمهدی،؛ علم اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات)، ترجمه‌ی سیدجلال الدین مجتبوی، تهران، انتشارات حکمت،چاپ چهارم، 1377، ج 1، ص 373.

[4] . مازندرانى، ملا صالح؛ شرح الکافی، تهران، المکتبة الإسلامیة، اول، 1382 ه‍ ق، ج 8، ص 287.

[5] . صدر الدین شیرازى، محمد بن ابراهیم؛ شرح أصول الکافی، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول، 1383ش، ج 1، ص 419.

[6] . ورام بن أبی فراس، مسعود بن عیسى و عطایى، محمد رضا؛ مجموعه ورّام، آداب و اخلاق در اسلام / ترجمه تنبیه الخواطر، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، 1369ش، ص 174.

[7] . دیلمى، شیخ حسن؛ إرشادالقلوب إلى الصواب، قم، شریف رضىچاپ اول، 1412 ق، ج 1، ص 205.

[8] . سعادت‌پرور، علی؛ سرالاسراء فی شرح حدیث المعراج، قم، انتشارات تشیع، 1374، چاپ اول، ج 2، ص 258.

[9] . حرانى،ابن شعبه حسن بن على؛ تحف العقول عن آل الرسول صلى‌الله‌علیه‌و‌آله، قم، انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، چاپ دوم، 1363 ه‌ش، ص 7.

[10] . کوفى اهوازى، حسین بن سعید؛ الزهد، قم، المطبعة العلمیة، چاپ: دوم، 1402ق، ص 15.

[11] . دیلمى، حسن بن محمد؛ أعلام الدین فی صفات المؤمنین، قم، مؤسسة آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، 1408ق، ص 118.

[12] . کلینى، ابو جعفر محمد بن یعقوب؛ الکافی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ‌چهارم، 1407 ه‌ق، ج 2، ص 56.

[13] . قلم: 4.

[14] . مجلسى محمد باقر؛ بحار الأنوار، مؤسسة الطبع و النشر، بیروت، اول، 1410 ق، ج 67، ص 373.

[15] . قلم: 4.

[16] . دیلمی؛ ارشاد القلوب، پیشین، ج1، ص 205.

[17] . حِمیَرى قمى، عبدالله بن جعفر؛ قرب الإسناد، یک جلد، انتشارات کتابخانه نینوى، تهران،‌ بی‌تا، 143

[18] . حرانى، حسن بن شعبه؛ تحف العقول، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1404 هجرى قمرى‌، ص 45.

[19] . بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین؛ شعب الایمان، بیروت، دارالفکر، چ اول، 1424ق، ج 6، ص 2736.

[20] . صدوق، محمّد بن على بن بابویه؛ الخصال، جامعه مدرسین، قم، چاپ اول، 1362ش، ج 1، ص 30.

[21] . بیهقی؛ پیشین، ج 6، ص 2718.

[22] . مجلسى، محمد باقر؛ بحار الأنوار، مؤسسة الطبع و النشر، بیروت، اول، 1410 ق، ج 68، ص 394.

[23] . کلینى، ابو جعفر محمد بن یعقوب؛ الکافی، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ‌چهارم، 1407 ه‌ق، ج 2، ص 100.

[24] . طوسى، محمد بن الحسن؛ الأمالی، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414ق، ص 392.

[25] . حلوانى، حسین بن محمد بن حسن بن نصر؛ نزهة الناظر و تنبیه الخاطر، مدرسة الإمام المهدی عجل‌الله‌تعالى‌فرجه‌الشریف، قم، چاپ اول، 1408 ق، ص 52.

[26] . حرانی؛ پیشین، ص 200.

[27] . طبرسى، ابوالفضل على بن حسن؛ مشکاة الأنوار، کتابخانه حیدریه نجف اشرف، 1385 هجرى قمرى، ص 240.

[28] . نعمانی، ابن أبی زینب محمد بن ابراهیم؛ الغیبة، نشر صدوق، تهران، چاپ اول، 1397ق، ص 200.

[29] . صدوق، محمد بن على بن‌بابویه؛ الأمالی، انتشارات اعلمى، بیروت، چاپ پنجم، 1362ش، ص 271.

[30] . نراقی؛ علم اخلاق اسلامى؛ پیشین، ج 1، ص 378.

[31] . صدوق، محمد بن على بن‌بابویه؛ عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378ق، ج‌2، ص 50.

[32] . کلینی؛ پیشین، ج 2، ص 102.

[33] . حرانی؛ پیشین، ص 373.

[34] . حرانی؛ پیشین، ص 395.

[35] . دیلمى، حسن بن محمد؛ أعلام الدین، پیشین، ص 294.

[36] . حرانی؛ پیشین، ص 356.

[37] . حرانی؛ پیشین، ص 45.

[38] . آمدى، عبدالواحد بن محمد تمیمى؛ غررالحکم و دررالکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366 ش، ص 255.

[39] . کلینی، ج 7، ص 77.

[40] . کلینی، ج 2، ص 101.

[41] . صدوق، محمّد بن على بن بابویه؛ الخصال؛ پیشین، ج 1، ص 42.

[42] . آمدى؛ پیشین، ص 92.

[43] . صدوق، محمد بن على بن‌بابویه؛ فضائل الأشهر الثلاثة، کتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، 1396ق، ص 112 و 113.

[44] . صدوق، محمد بن على بن‌بابویه؛ عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، نشر جهان، تهران، چاپ اول، 1378ق، ج‌2، ص 31.

[45] . آمدى؛ پیشین، ص 254.

[46] . آمدى؛ پیشین، ص 255.

[47] . آمدى؛ پیشین، ص 244.

[48] . مفید، محمد بن محمد؛ الأمالی، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413ق، ص 166 و 167

[49] . شعیری، محمد بن محمد؛ جامع الأخبار، انتشارات حیدریة، نجف اشرف، چاپ اول، بى تا، ص 107.

[50] . کلینی ؛ پیشین، ج 2، ص 99 و 100.

[51] . صدوق، محمّد بن على بن بابویه؛ علل الشرائع، کتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، 1385ش، ج 1، ص 249.

[52] . حرانی؛ پیشین، ص 58.

[53] . کلینی حرانی؛ پیشین، ص 373. ج 8، ص 244.

[54] . مجلسی؛ بحار الأنوار، پیشین، ج68، 394.

[55] . مهدوى کنى، محمدرضا؛ نقطه‌هاى آغاز در اخلاق عملى، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، چاپ هفتم، 1376، ‌ص 538.

[56] . صدوق، محمّد بن على بن بابویه؛ معانی الأخبار، دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1403ق،‌ ص 317.

[57] . نراقى ملا احمد، معراج السعادة، انتشارات هجرت، چاپ پنجم، 1377، ‌ص 254.

[58] . ورام ؛ پیشین، ص 75.

[59] . کلینی؛ پیشین، ج 2،‌ ص 663.

[60] . کلینی؛ پیشین، ج 2،‌ ص 102.

[61] . مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، مرآة العقول فی شرح أخبار آل‌الرسول، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1404 ق، ج 8، ص 173.

[62] . فیض کاشانى، ملامحسن، الوافی، کتابخانه امام أمیر المؤمنین علىعلیه‌السلام، اصفهان، چاپ اول، 1406 ق، ج 4، ص 423.

[63] . بیهقی؛ پیشین، ج 3، ص 1235.

[64] . مجلسی؛ بحارالانوار، پیشین، ج 68ریال ص 394.

[65] . کلینی؛ پیشین، ج 2،‌ ص 103.

[66] . آمدی؛ پیشین، ص 435.

[67] . بیهقی؛ پیشین، ج 6، ص 2719.

[68] . دیلمی؛ ارشاد القلوب، پیشین، ج 1، ص 134 و 135.

[69] . بیهقی؛ پیشین، ج 6، ص 2746.

[70] . بخارى ابی عبدالله محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دار الکتاب العربی – بیروت، 1431 هجری قمری، ص 1236 – 1239.

[71] . ورام ؛ پیشین، ص 193.

[72] . نراقی؛ علم‌اخلاق‌اسلامى ؛ پیشین، ج 2، ص 375.

[73] . زراد [… ودیگران]، الأصول الستة عشر، مؤسسة دار الحدیث الثقافیة، قم، چاپ اول، 1381ش، ص 172.

[74] . مفید، محمد بن محمد؛ الإختصاص، الموتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید، قم، چاپ اول، 1413ق، ص 225.

[75] . صدوق محمّد بن على بن بابویه؛ علل الشرائع، کتاب فروشى داورى، قم، چاپ اول، 1385ش، ج 1، ص 113.

[76] . مازندرانی ؛ پیشین، ج 1، ص 291.

[77] . ورام؛ پیشین، ص 181.

[78] . ورام؛ پیشین، ص 185.

[79] . همان.

[80] . مفید، محمد بن محمد؛ الأمالی، پیشین، ص 192.

[81] . صدوق؛ الخصال، پیشین، ج 2، ص 344.

[82] . ورام ؛ پیشین، ج‌1، ص 91.

[83] . حرانی؛ پیشین، ص 45.

[84] . ابن اشعث، محمد بن محمد؛ الجعفریات (الأشعثیات)، مکتبة النینوى الحدیثة، تهران، چاپ اول، بى تا، ص 151.

[85] . صدوق؛ الخصال، پیشین، ج 1، ص 75.

[86] . طوسى، محمد بن الحسن؛ الأمالی، دار الثقافة، قم، چاپ اول، 1414ق، ص 302.

[87] . حرانی؛ پیشین، ص 412.